بسماللهالنّور
یا جواد الائمه(ع)
سال پیش بود. صبح روز تولد امام جواد(ع). همینطور که سرم رو به صندلی ماشین تکیه داده بودم و چشمامو بسته بودم به آقا امام رضا(ع) گفتم: "آقا جون! عیدی به ما نمیدید؟ روز تولد میوه دل و روشنی چشم شماست."... عنایتی کردند و این بیتها رو نوشتم:
خنده زده ماه بر روی خوش سبزهات
بوسه زده آفتاب بر رخ تابان تو
در تو شده منجلی جود و سخای علی
چشم فلک دوخته بر در ایوان تو
خاک شده دستبوس بر در شمسالشموس
تا که شود زائر گوشۀ چشمان تو...

زیر لب زمزمه میکنم:
باب الجواد راه ورودی به قلب توست
حاجت رواست هرکه از این راه میرود...
چقدر دلم هوای صحن و سرای آقا رو داشت. چقدر دلم میخواست باز این شب جمعه هم مشهد باشم؛ اما به دلیلی نرفتم، نشد که برم. حالا دلم میخواد یه نفر دست دلم رو بگیره و ببره ایوون طلای امام رضا(ع)... نایبالزّیارهام بشه... واسم از آقا عیدی بگیره. دلم میخواد یه نفر...
***
پینوشت:
من: کجایی الان؟
همون یه نفر: وسط صحن جامع رضوی نشستهام.
من: وای خوش به حالت!
همون یه نفر: الان گنبد مسجد گوهرشاد درست روبرومه...
من: ...
همون یه نفر: اینجا داره بارون میاد...
من:...
همون یه نفر: جلوی باب الجواد وایستادم
.
.
.