بسماللهالنّور
ای وای مادر...م
و خداوند فرمود:
ای محمد! اگر تو نبودی زمین و آسمان را نمیآفریدم، اگر علی نبود تو را نمیآفریدم، و اگر فاطمه نبود علی را نمیآفریدم.
جهان هستی وامدار وجود این زن است.

روبروی گنبد طلایتان میایستم... پلک میبندم و دلم را رها میکنم در آرامش عجیبی که نگاهتان میبخشد... شب و روزهای عزای مادرتان است آقا!... مگر نه اینکه هرچه دارم از شما دارم؟... نه که یادم نرفته است... مگر نه اینکه نام مادرتان را زمزمه کردم و خواستم...؟ مگر نه اینکه به دعبل فرمودید: «ما اهل بیت آنچه ببخشیم پس نمیگیریم»...؟ هرچه دارم از شما دارم...

دلم هوایی حرم باصفایتان شده است بانو!... مگر نه اینکه فرمودهاند: آنچه از مزار فاطمه زهرا(س) طلب میکنید از مزار فاطمه معصومه(س) بخواهید...؟ میشود سر بر آستانتان بگذارم و به یاد آن تربت بینشانی که دل سوختۀ هزار هزار کبوتر سپید زائرش است بگریم؟... راهم میدهید باز؟... زبانم بسته است... زبانم بسته است و... اما شما که میدانید خانوم!... دلم خیلی گرفته... خیلی...