بسماللهالنّور
عزیز زهرا!
من مهدیام در دست تیغ انتقامم
مادر به قبر مخفیات بادا سلامم
دیروز رو گرداند امت یکسر از تو
امروز باشد مهدیات تنهاتر از تو
ای قبر پنهانت زیارتگاه مهـــــدی
خورشید قرآن!اختر دین! ماه مهدی!
من بهترین یار وفادار تو هســــتم
روز ظهورم هم عزادار تو هستم... سازگار
***
این یک نوشته کاملاً شخصی است/نیست!
سرم را میان بالش فرو میبرم... اما چه کنم با این اشکها که بیوقفه میریزند و هرچه بیشتر میآیند بیشتر میسوزانند. انگار کسی باز این بیتها را به گوشم میخواند:
کیستام من؟ ای که در هر روز و شب
میکنی از حق ظهورم را طلب
کیستام من؟ ای به حقّم ناشناس
با توام من! ای همیشه ناسپاس!
بارها دیدی مرا... نشــــــناختی
بارها در غصّـــــــهام انداختی...
خدا نیاورد آن روز را که بگویند شیعه به ولایت شما، بر معصیت و نافرمانی خدا گستاخ شده است.
چه کنم آقاجان؟! من این زخمهای پیکر نازنین شما را خوب میشناسم... با دستهای خودم زدهام! مگر میشود که ندانم، نشناسم؟...
حق دارید آقا! به خدا حق دارید بگویید:«امروز من مظلومترین فرد عالمام...»
دلم خوش است! میگویم خدا لعنت کند قومی را که سینۀ امام معصومش را درید و سرش را برنیزه گردانید، هرشب و روز میگویم نفرین خدا بر قومی که دستهای امام معصومش را با غل و زنجیر بر گردنش بست و زیر آفتاب، شهر به شهر چرخاند، تا مجالی برای رحمت خدا باقی نگذارد... حتی از تصورش میلرزم؛ ولی... امام معصوم حاضر و ناظر من، به اسمم که میرسد سرش را پایین میاندازد و...
عزیز زهرا! چه فرقی است میان من و آن قوم؟...
چه چیز با اینهمه جفا که در حقّتان میکنم، اجازه میدهد که با گستاخی بگویم اللّهمَ ارنی الطلعة الرشیدة...؟ حالا هرچقدر هم اشک پشیمانی بر رویم بریزد جبران یک قطره اشک شما نمیشود که:
اللّهم انّ شیعتنا خلقت مِن شعاع انوارنا و بقیة طینتنا و قد فعلوا ذنوباً كثیره اتكالا على حبّنا و ولایتنا فان كانت ذنوبهم بینك و بینهم فاصلح بینهم و قاض بها عن خمسنا و ادخلهم الجنه فزحزحهم عن النار و لاتجمع بینهم و بین اعدائنا فى سخطك.*
آخر ناسپاسی تا چه حدّ؟... بیمعرفتی و نامردی تا کجا؟... بگذارید بشمارم! کجا و کجا و کجا و... به دادم رسیدید... مضطر شدم و پریشان و صدایتان زدم... اَدرکنی اَغثنی یا مولای... و اجابتم کردید... آبرویم را خریدید و عزّتم دادید... چند بار؟ آقا جان! چندبار به دعای شما خداوند شرّ و بلا را از سرم رفع کرد و من هرگز نفهمیدم؟... چندبار...؟...
اما من چه؟... من چه کردهام برایتان آقا؟... جز اینکه بارها قول دادم و قولم را زیر پا گذاشتم؟... غیر از اینکه عهد بستم و به چشم بر هم زدنی شکستم، چه کردهام آقا؟... چه کردهام؟ که حالا بخواهم اللهّم اجعَلنی مِن انصارهِ و اعوانِه... کدام والمُحامینَ عنهُ؟... کدام والسّابقین الی ارادتهِ؟...
حالا شما که مظهر "رئوف" اید و "ودود" و "رحیم" و "رحمان" و "کریم"، شما که "وَالغوثُ و الرّحمةُ الواسعةُ وَعداً غَیرَ مکذوب" اید، باز چشم میپوشید و اجازه میدهید باز هم با شما حرف بزنم، باز هم محبّت شما را طلب کنم، باز هم بخواهم که شفاعت کنید، باز هم... و شما باز هم بگویید
ما تو را اول صدایت کردهایم
ما برای خود جدایت کردهایم
ما تو را خندان و گریان میکنیم
ما تو را مشمول احسان میکنیم
ما تو را آخر سعادت میدهیم
ما به تو جام ولایت میدهیم
ما که هر کاری برایت میکنیم
در قیامت کی رهایت میکنیم؟! 14/2/87
* پروردگارا! شیعیان از پرتو نور ما و باقیمانده گل وجود ما آفریده شدهاند و گناهان فراوانى به پشتگرمى دوستى و ولایت ما انجام دادهاند. پس اگر گناهانشان میان تو و آنها فاصلهاى پدید آورده میان آنها را اصلاح كن و گناهانشان را از خمس ما جبران فرما. پروردگارا! آنها را از آتش دور كرده، در بهشت جاى ده و همراه دشمنان ما در خشم و عذاب خویش نیفكن.