بسماللهالنّور
مهمان قطعۀ 29!

"اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ مییابد، از ویرانی لانهاش نمیهراسد."
نه آسیّد مرتضی!
نه اینکه فراموش کردهباشم، نمیشود و چه خوب که نمیتوانم 20 فروردین را فراموش کنم، لااقل تا امسال که نشده. این عکس روی دیوار و خیلی چیزهای دیگر نمیگذارد. امسال باید قابش کنم، اگر نمیشود آن عکس کوچک قابگرفته را روی میز گذاشت... که مثلاً یادم نرود. تقریباً هر صبح نگاهم به نگاهت میافتد... اصلاً برای همین خواستهام اینجا باشی، روی دیوار؛ که زود به زود یادم بیفتد، زود به زود صدایت را بشنوم، زود به زود به یادم بیاید که تو "هرچه میسازی روضهخوانی اباعبدالله است" و "باید از خود بیرون رفت تا خدا بیاید" و...
آقا سیّد!
هیچکس نداند خدا میداند، خودتان هم میدانید که برای من و امثال من چه کردهاید؟... چیزهایی هست که من میدانم و میدانم که شما میدانید... شما که اینقدر زندهاید که من اینقدر مردهام.
هیچکس نبوده، هنوز هم هیچکس نیست مرا به قطعۀ 29 بیاورد، اما شما که میدانید دخترک نوجوان آن سالها، هنوز هم مثل همان وقتها، گاه در تنهایی شبهایش عکسهایی هست، نوشتههایی و صداهایی که نگذارد یادش برود "پندار ما این است که ما ماندهایم و شهدا رفتهاند، حقیقت آن است که زمان ما را با خود بردهاست و شهدا ماندهاند."
ما را به کجا کشاندی آقا مرتضی! چرا هرکار هم میکنیم باز نمیشود که فراموشت کنیم؟... چرا نمیشود که نباشی؟... تو که تنهایی و غربت را خوب از اجدادت به ارث بردی...
راستی! کداممان زائر کربلا شدیم آقا سیّد؟!
حاشیه
خبرگزاری فارس مجموعه نسبتاً خوبی جمعآوری کرده است. این به گریهام انداخت.