تبليغاتX
با زائران محرم شرط است آن که باشد ...
 

 



صفحه نخست

پست الکترونیک

بايگاني


*******
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
عاشورا
سالهای تا کنون
یا زهرا
لهوف
آیت الله بهجت
امام موسی صدر
روایت صدر
تجلّی معلّی
قاف
انجمن شاعران ایران
دانشکدۀ علوم حدیث
ری را
جستجو در قرآن
!زبان و ادبیات فارسی- با فال حافظ
خبرگزاری قرآنی ایران ایکنا
مسجد جمکران
راهنمای سایتهای مهدوی


*******
* پنجره ایی که بسته شد *
نور الثقلین
اقليما
انفرادي
...اين مرد مي‌خواهد
باده فروش
بافته‌هاي مشوش يك مست
براي چشمهايش
جايي ميان بي‌خودي و كشف
حاصل اوقات
خيبرشكن
در كوي عشق
سوبان
شب نوشته‌ها
شمرشناسي
قربانگاه
قمار عشق
ماه ناتمام
مرا آفريد آنكه دوستم داشت
مينا مرغ دريايي
واحه
واله
دریچه ایی به سوی ملکوت
راهي به سوي مهتاب
مولايم
ابتلا
كتيبه
پرواز بی انتها
ماه عاشق
شارح
روح تکانی
مژگان بانو
یک جرعه غزل
نقش
فطرس
نام پنهانی سازم، سهراب
شهر من یزد
مذهبی و مداحی


 
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388

بسم‌الله‌النّور

مهمان قطعۀ 29!

آخرین تصویر دستی که "روایت فتح عشق" را نوشت...

  "اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ می­یابد، از ویرانی لانه­اش نمی­هراسد."

  نه آسیّد مرتضی!
  نه اینکه فراموش کرده­باشم، نمی­شود و چه خوب که نمی­توانم 20 فروردین را فراموش کنم، لااقل تا امسال که نشده. این عکس روی دیوار و خیلی چیزهای دیگر نمی­گذارد. امسال باید قابش کنم، اگر نمی­شود آن عکس کوچک قاب­گرفته را روی میز گذاشت... که مثلاً یادم نرود. تقریباً هر صبح نگاهم به نگاهت می­افتد... اصلاً برای همین خواسته­ام اینجا باشی، روی دیوار؛ که زود به زود یادم بیفتد، زود به زود صدایت را بشنوم، زود به زود به یادم بیاید که تو "هرچه می­سازی روضه­خوانی اباعبدالله است" و "باید از خود بیرون رفت تا خدا بیاید" و...

  آقا سیّد!
  هیچکس نداند خدا می­داند، خودتان هم می­دانید که برای من و امثال من چه کرده­اید؟... چیزهایی هست که من می­دانم و می­دانم که شما می­دانید... شما که اینقدر زنده­اید که من اینقدر مرده­ام.
  هیچ­کس نبوده، هنوز هم هیچ­کس نیست مرا به قطعۀ 29 بیاورد، اما شما که می­دانید دخترک نوجوان آن سال­ها، هنوز هم مثل همان وقت­ها، گاه در تنهایی شب­هایش عکس­هایی هست، نوشته­هایی و صداهایی که نگذارد یادش برود "پندار ما این است که ما مانده­ایم و شهدا رفته­اند، حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده­است و شهدا مانده­اند."

  ما را به کجا کشاندی آقا مرتضی! چرا هرکار هم می­کنیم باز نمی­شود که فراموشت کنیم؟... چرا نمی­شود که نباشی؟... تو که تنهایی و غربت را خوب از اجدادت به ارث بردی...
  راستی! کدام­مان زائر کربلا شدیم آقا سیّد؟!

  حاشیه
  خبرگزاری فارس مجموعه نسبتاً خوبی جمع­آوری کرده است. این به گریه­ام انداخت.

 

19:50 * لینک
 

 RSS