تبليغاتX
با زائران محرم شرط است آن که باشد ...
 

 



صفحه نخست

پست الکترونیک

بايگاني


*******
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
عاشورا
سالهای تا کنون
یا زهرا
لهوف
آیت الله بهجت
امام موسی صدر
روایت صدر
تجلّی معلّی
قاف
انجمن شاعران ایران
دانشکدۀ علوم حدیث
ری را
جستجو در قرآن
!زبان و ادبیات فارسی- با فال حافظ
خبرگزاری قرآنی ایران ایکنا
مسجد جمکران
راهنمای سایتهای مهدوی


*******
* پنجره ایی که بسته شد *
نور الثقلین
اقليما
انفرادي
...اين مرد مي‌خواهد
باده فروش
بافته‌هاي مشوش يك مست
براي چشمهايش
جايي ميان بي‌خودي و كشف
حاصل اوقات
خيبرشكن
در كوي عشق
سوبان
شب نوشته‌ها
شمرشناسي
قربانگاه
قمار عشق
ماه ناتمام
مرا آفريد آنكه دوستم داشت
مينا مرغ دريايي
واحه
واله
دریچه ایی به سوی ملکوت
راهي به سوي مهتاب
مولايم
ابتلا
كتيبه
پرواز بی انتها
ماه عاشق
شارح
روح تکانی
مژگان بانو
یک جرعه غزل
نقش
فطرس
نام پنهانی سازم، سهراب
شهر من یزد
مذهبی و مداحی


 
جمعه هفتم فروردین 1388

بسم‌الله‌النّور

هیچ عاشق خود نباشد وصل­جو*

  ...یاد آن ساعت­هایی می­افتم که زیر آفتاب به چه شوقی نشسته بودم و لحظه­ها را می­شمردم. یاد آن وقتی که گفتند باید برگردیم و من با پاهای لرزان از اتوبوس پایین آمدم و همانجا روی خاکها نشستم و سرم را میان دست­هایم پنهان کردم تا کسی اشکهایم را...

مرز مهران/24 خرداد 87


  یاد این می­افتم که باید در آن دو روز می­رفتم به آن امامزاده تا مادر سجّاد دستم را بگیرد و بخواهد که کربلا زیر قبّه برای شفای پسرکش دعا کنم. باید قبل از رفتن، به گلزار شهدای مهران -شهری که وجب به وجبش آغشته به خون است- می­رفتم؛ تا وقتی در مرز زُرباطیه - که دیدن و شنیدن نامش یکباره تمام خاطرات جنگ را بر سرم هوار کرد- به مأمور عراقی در لحظه­ایی که وقتی سر بلند کردم به من چشمک زد، چیزی نگویم؛ و تمام بغضم بریزد در گلویم و ناخنهایم به جای چشمهای نانجیب او به کف دستم فرو برود... و نگویم که به خدا هرچه دارید از آل الله دارید وگرنه ما هنوز یادمان نرفته که شما...

گلزار شهدای مهران البته یکی از گلزارهای شهدا/ شنبه 25 خرداد 87

  خوب یادم هست، حاج آقا با آن لهجۀ قشنگ یزدى‌ش می‌گفت:
  "ببین خواهرم! خیلی‌ها به این سفر میرن و چیزى گیرشون نمیاد، خیلی‌ها هم یه چیزهایی گیرشون میاد ولی هنوز به خونه نرسیده از دستش میدن!..."
  حالا بعد از این مدت، نگاه می­کنم به دست­هایم، به دلم... چه کرده­ام در این قریب به یک سال؟!... وقتی یادم می­آید که رفتنم به تاخیر افتاد، آنقدر که درست در شب تولدّم پای ضریح مولایم امیرالمؤمنین(ع) باشم، تا از او بخواهم... چه کرده­ام در این یک سال که حالا...

  دلم پر می­کشد برای سر گذاشتن به دیوار مسجد کوفه و صدایت زدن
  مولایَ یا مولای انتَ السّلطان و اناَ المُمتَحَن و هَل یَرحَمُ الممتَحَنَ الاّ السّلطان
  مولایَ یا مولای انتَ الدّلیل و اناَ المتَحیّر و هَل یَرحَمُ المتَحیّرَ الاّ الدّلیل...**
  _______________________________________
  * مولوی ** مناجات حضرت امیر(ع) در مسجد کوفه

 

13:54 * لینک
 

 RSS